تحقیقات نوین روش های

شستشوی مغزی و اعتراف گیری

را افشا می کند

 

 

 

 

با قطع رابطه انسان از جامعه و خشونت می توان هر انسانی را خرد کرد

و کاملا در هم شکست و پذیرای شتشوی مغزی و اعتراف کرد.

 

 


هربار که بمبی انتحاری منفجر می شود و یا یک فعال سیاسی بر صفحه تلویزیون ظاهر می شود و سابقه سیاسی خود را نفی می کند، این پرسش مطرح می شود: چگونه روان یک انسان این گونه دگرگون می شود که منفجر کردن خود و دیگران را می پذیرد؟ چه اتفاقی می افتد که یک انسان همه روابط خویش را از خانواده و زندگی قطع می کند و به یک فرقه‌ی مذهبی می پیوندد؟ چگونه فردی با باورهائی راسخ، پس از دو ماه بازداشت، کاملا از عقایدی که به آن پایبند بود و در راه آن مبارزه می کرد، دست می شوید و مدافع اردوی مخالف می شود؟ پاسخ شستشوی مغزی است. این پدیده تاریخ طولانی و وحشتناک دارد.

 

سه گام تبدیل انسان به روبات

1.مرحله در هم شکستن

در این مرحله قربانی با شکنجه روحی و جسمی مجبور به تسلیم و برگشتن از عقاید گذشته و "فهمیدن" اشتباهات خود می شود.

2.مرحله تغییر

در این مرحله قربانی با اطلاعات و جهان بینی که باید بپذیرد بمباران می شود.

3.مرحله بازسازی

در این مرحله قربانی به تدریج نظرات جدید تلقین شده را می پذیرد و شکنجه گران شروع به برخورد بسیار با او می کنند.

 

1. مرحله در هم شکستن:

- قربانی را از جامعه جدا و با او برخوردی خشن می کنند

در سال های ۱۹۵۰ میلادی سازمان اطلاعات امریکا سیا بخش ویژه ای برای پژوهش در باره پدیده شستشوی مغزی تأسیس کرد. در شروع کار، این نظریه وجود داشت که انساهائی که نظراتشان عوض میشود، مغزهایشان با دارو و مواد مخدر "شستشو" داده می شود. آنها پس از یک رشته آزمایشهای طولانی با مواد مخدر، هیپنوز و نصب میکروچیپس در مغز، به این نتیجه رسیدند این کارها اصلا لازم نیست. خشونت روحی و جسمی وجداسازی از جامعه و یک کار پیگیر، خستگی ناپذیر، بلاقاطع و صبورانه روی متهم، برای در هم شکستن یک انسان و سپس مستعد کردن او برای پذیرش نظرات جدید کافی است. نخستین مرحله هر شستشوی مغزی و اعتراف گیری کارا در هم شکستن انسان است. در این زمان قربانی با شکنجه روحی و جسمی مجبور به تسلیم و برگشتن از عقاید گذشته و "فهمیدن" اشتباهات خود می شود. این کار با روش های زیر می تواند صورت پذیرد:

·      دستبند و پا بند زدن

·      ساعت ها ایستادن یا نشستن در یک وضعیت ثابت

·      زندان انفرادی در مدت نامحدود

·      شکنجه روحی و جسمی، به عنوان مثال بازجوئی های طاقت فرسا

·      کمبود خواب و غذا

·      ترساندن از بین بردن او و نزدیکانش

 

 

۲. مرحله تغییر:

- قربانی توبیخ، ملامت و نظراتش دستکاری میشود

قربانی پیوسته ملامت می شود و به او بد وبیراه می گویند و با اطلاعات و جهان بینی که باید بپذیرد، بمباران می شود. در این مقطع زمانی، شخص دچار بحران هویت می شود احساس تقصیر و گناه نسبت به فعالیت گذشته خود می کند و در راه آن است که به آن اذعان کند، اما تحت فشار به تدریج می فهمد که در زندگی گذشته گمراه بود. اکنون آنچه او باید بفهمد، اعتراف کند و عوض شود، به او تلقین می شود. بدین سان قربانی راهی برای برون رفت از بحران هویت می یابد. در این مرحله او بر سر دو راهی قرار دارد که در آنجا:

·      تحت فشار است که نسبت به زندگی و فعالیت گذشته احساس گناه و تقصیر کند

·      به شدت بد و بیراه نثارش می کنند

·      با اطلاعات در باره نظرات جدید بمباران می شود

·      هنوز در انفرادی است

·      آرام آرام راهی برای خروج از بحران می بیند

 

 

٣. مرحله بازسازی:

- قربانی برای تغییر هویت پاداش می گیرد

وقتی قربانی به تدریج نظرات جدید تلقین شده را می پذیرد، با او بسیار دوستانه برخورد می شود. این لحظات گذار از شکنجه جسمی و روحی به محیط دوستانه بسیار تعیین کننده است و اغلب قربانی در هم می شکند. امید به زندگی دوباره جوانه می زند و آخرین مقاومت احتمالی از بین می رود و شخص با روی باز و اعتقاد آموزش نوین را می پذیرد. در این مرحله آخر با قربانی:

·      بسیار دوستانه و دلسوزانه برخورد می شود

·      محیط زندگی اش به طور چشمگیری بهبود می یابد

·      نقطه نظر هایش را می آزمایند

·      با نظارت کامل به او آزادی بیشتر می دهند

 

 

پس از این پیشدرآمد در باره شیوه اعتراف گیری، نگاهی بیندازیم به چند نمونه تاریخی:

اعتراف گيری و نمايش علنی آن سنت طولانی دارد و از زمان انگیزیسیون شروع شد. در در قرون وسطی هر انديشه و عملی که با مسيحيت همخوانی نداشت، ارتداد و "جنگ با خدا" و "گناه بدعت" تلقی می شد و مستوجب مجازات بود. در آغاز اين نوع اعتراف گيری ها جنبه ی دينی داشت اما به تدريج سياسی شد. از نمونه های مشهور قرون وسطی اعتراف گيری ها و دادگاه های نمايشی و محاکمه جوردانو برونو که سر انجام به گناه اينکه چون استادش نيکلای کپرنيک بر اين باور بود که: "زمين مرکز عالم نيست و خورشيد در مرکز عالم قرار دارد و اين زمين است که به دور خورشيد می چرخد" سوزانده شد. داستان اعتراف و ندامت گاليله را نيز همه می دانند. فرانسيس بيکن نيز که به جای کتاب آسمانی "کتاب طبيعت را گشود" سرنوشتی چون پيشينيان اش داشت. سوزندان ژاندارک که از سوی کليسا به "بدعت گذاری و ارتداد " محکوم و سوزانده شد، سر آغاز نوع سياسی اين دست اعتراف گيری ها و نمايش ها قلمداد کرد. ولی نمونه روشن تر آن اعترافات بوخارین، زینوویف، کامنیف و ... را که در زمان استالین است.

اين نوع اعتراف گيری ها و ندامت ها نه فقط در اروپا، در ساير قاره ها و کشورها ی جهان نيز وجود داشت , و نه تنها مسيحيت سايرمذاهب واديان نيز با مرتد خواندن انديشگی ها و رفتار های متفاوت و مختلف به اعتراف گيری و تعذيب "گناهکار" ان روی آوردند. در تاريخ اسلام تکفیر وندامت نامه نویسی به وفور دیده می شود.

 

نظامیان امریکائی در جنگ کره

سیزده ژانویه ۱۹۵۲ میلادی هواپیمای کنت ئنوچ (Kenneth L Enoch) و جان کوئین (John S Quinn) در آسمان کره شمالی سرنگون شد. مقامات کره شمالی آنها را دستگیر کردند و پس از چهار ماه اسارت اعترافاتی تکان دهنده کردند: آنها گفتند که سیاه زخم، حصبه، وبا و طاعون بر فراز کره شمالی پخش کردند. این اظهارات به وسیله ۳۵ سرباز دیگر و سرهنگ فرانک شوالبه (Frank H Schwalbe) که در اسارت کره شمالی بودند، تایید شد. سرهنگ فرانک شوالبه گفت که خلبانان باکتری ها را از ارتفاعات مختلف بر فراز شهرهای بزرگ و کوچک برای سرایت به غیرنظامیان پخش کردند.

برخی از سربازان حتی پس از پایان جنگ از بازگشت به امریکا سرباززدند. برخی از آنها به تمجید کمونیسم و انتقاد از سرمایه داری پرداختند. برخی گفتند جاسوس امریکا بودند و مستحق مجازات و یا آنها بسیار خوب برخورد شد. سرهنگ فرانک شوالبه بعد ها  در باره اعترافات گفت: "واژه ها از من بود، اما اندیشه از آنها."

برای بررسی این پدیده، نخست، سیا معتقد بود که آنها تحت تاثیر مواد مخدر، دارو و هیپنوز اقرار می کنند. درسال ۱۹۵۰ دایره به نام رمز بلوبرید (BLUEBIRD) تاسیس کرد و این دایره درسال ۱۹۵۳ نامش به مکولترا (MKULTRA) تغییر کرد. آنها مسکالین (Mescaline) که از کاکتوسی ویژه مشتق می شود، قارچی که سرخپوسان در مراسم عبادی خود مصرف می کنند و ال.اس.دی (LSD) و هیپنوز را به طور وسیع روی انسان ها بدون اطلاع به آنها آزمایش کردند. به عنوان نمونه، در غذای یک عده زندانیان ۷۰ روز ال.اس.دی ریختند و مقدار آن را روزانه به تدریج اضافه کردند.

سازمان سیا، هیپنوز و کار کذاشتن میکروچیپ در مغز را نیز آزمایش کرد. ولی نتیجه آن شد: برای درهم شکستن انسان، زندان انفرادی و  در بی خبری قراردادن و خشونت روحی و جسمی کافی است تا او پذیرای نظرات جدید شود و نیازی به دارو و هیپنوز نیست.

 

سربازان اسیر امریکائی در جنگ کره

دادگاه های مسکو (۳۸ – ۱۹۳۶)

دادگاه های مسکو، دادگاه های علنى عده ای از مخالفان سیاسی استالین بود. متهمان دادگاه، رهبران، کادرها و اعضا قدیمی با نفوذ و دارای پایگاه توده ای درحزب حزب کمونیست شوروری بودند که خطری برای رهبری بلامنازع استالین محسوب می شدند. هدف، حذف رقبای سیاسی از سر راه استالین بود.

در این دادگاه ها که اتهامات جملگی جعلی بود، متهمین به گناه خود اعتراف کرده و خواهان مجازات خود می شدند. یکی از متهمان اجازه می خواهد که رفقا و همسرش را تیرباران کند و دیگران می خواهند که حکم اعدام آنها صادر شود و برای این کار از دادستان تشکر می کنند. سرگئی مارچوکوسکی اقرار می کند: "من خائن به حزب خود بودم، خائنی که باید تیرباران شود." ادوارد هولتزمن اعتراف می کند: "ما تنها قاتل نیستیم، بلکه قاتل های فاشیست هستیم."

 

استالین و با سه تن از رهبران حزب بلشویک (ریکف، کامینف و زینویف)
که هر سه قربانی پاکسازی گسترده او شدند.

 

سه دادگاه معروف مسکو به قرار زیر است:

دادگاه اول: از ۱۹ تا ۲۴ اوت ۱۹۳۶ شانزده نفر از اعضای برجسته‌ی رهبری حزب کمونیست از جمله زینوویف و کامنف یاران نزدیک لنین محاکمه شدند. همه متهمان اعدام شدند.

دادگاه دوم: از ۲۳ تا ۳۰ ژانویه ۱۹۳۷ هفده نفر از مقامات حزبی محاکمه شدند. ۱۳ نفر تیرباران و ۴ نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.

دادگاه سوم: از دوم تا ۱۳ مارس ۱۹۳۸ گروهی ۲۱ نفره از رهبران بلشویک محاکمه شدند. بیشتر آنها از وزیران سابق دولت بودند. در میان آنها کمونیست‌هایی نامدار مانند بوخارین (رئیس سابق کمینترن) و ریکوف (نخست وزیر قبلی) قرار داشتند. همه متهمان اعدام شدند.

به موازات این سه دادگاه، یک دادگاه نظامی در ژوئن ۱۹۳۷ ژنرال میخائیل توخاچفسکی و یازده نفر از فرماندهان ارتش سرخ را به محاکمه کشید، که خبر آن در رسانه‌ها انتشار یافت.

اتهام اصلی متهمان عبارت بود از همکاری با تروتسکی و عناصر دست‌راستی که گفته می‌شد تلاش می‌کنند با حمایت کشورهای سرمایه‌داری (آلمان، انگلستان و ژاپن) می خواستند نظام سوسیالیستی را در شوروی سرنگون کنند. مبنای دادرسی اصل ۵۸ قانون کیفری شوروی بود، که برای توطئه براندازی نظام سوسیالیستی مجازات اعدام در نظر گرفته بود.

 

مک کارتیسم در امریکا

مک‌کارتیسم (McCarthyism‏) اصطلاحی است برای اشاره به فعالیت‌های ضدچپ دولت امریکا به رهبری سناتور جوزف مک‌کارتی (۱۹۰۸ تا ۱۹۵۷)  رئیس "كميسيون تحقيق در مورد اقدامات ضدآمريكايي" در آغاز جنگ سرد، که موجب شد موجی از عوامفریبی، سانسور، فهرست‌های سیاه، پاکسازی ها، مخالفت با روشنفکران، افشاگری‌ها و دادگاه‌های نمایشی و تفتیش عقاید، فضای اجتماعی دهه ۱۹۵۰ آمریکا را دربرگیرد. بسیاری از افراد به ویژه روشنفکران منتقد و مردمی، به اتهام کمونیست بودن شغل خود را از دست دادند و به طرق مختلف آزار و اذیت شدند. اندیشمندان و هنرمندانی همچون هومفری بوگارت، چارلی چاپلين، آلبرت اينتشتين، آبراهام پولانسكي، جوزف لوزي، برتولت برشت، ادوارد ديميتريك، اون لتیمور، ژول داسينز، استلا آدلر و لانگستون هيوز از جمله قربانیان آن بودند.

"كميسيون تحقيق در مورد اقدامات ضدآمريكايي" در مورد همه كسانی كه برای بازجويی احضار می‌كرد اصل را بر مجرميت آنها می‌گذاشت مگر آنكه خلافش ثابت می‌شد. برای متهمان هم اثبات بی گناهی خود به ويژه از آن رو دشوار بود كه مك كارتی در تحريف اظهارات آنها مهارت ويژه‌ای داشت و درك و برداشت خود از بازجويی‌ها را با اهدافی تبليغی چنان عوام فریبانه و باورپذير جلوه می‌داد كه شك و ترديدی بر نمی‌انگيخت و رسانه‌ها هم روايت تحریف شده و مغرضانه وی از اظهارات متهمان بی كم و كاست نقل می‌كردند.

هدف مک کارتی، برچسب زدن به مخالفان سیاسی، به ویژه روشنفکران برای بی اعتبار کردن آنان در نزد تودة مردم به نام پیشگیری از نفوذ کمونیسم بود. چارلي چاپلين توصيفي گویا از دوران مک کارتيسم ارائه داده است: "... در آمريكا روزگاري را مي گذرانيم كه اگر كسي صبح، هنگام خارج شدن از خانه اول پاي چپش را بيرون بگذارد به كمونيست بودن متهم مي شود."

 

بازجوئی اون لتیمور (Owen Lattimore) روزنامه نگار

  

تاریخچه اعترافات در ایران

      درهم شکستن انسان ها در رژیم پهلوی "ندامت" خوانده می شد و شخص درهم شکسته از حضور "اعلا حضرت" درخواست بخشش می کرد. این پدیده در جمهوری اسلامی "اعترافات" و "اقاریر" خوانده می شود و انسان درهم شکسته از حضور "معظم رهبری" طلب آمرزش می کند.

ندامت ها در رژیم پهلوی

پس از کودتاي ۲۸ مرداد در فاصله سالهاي ۱٣٣٣ تا ۱٣٣۵ فرمانداري نظامي تهران به فرماندهي سرلشکر تيمور بختيار و بسياري ازرهبرا ن و کادرها واعضاي حزب را مجبور به اعلام ندامت شدند.امضا کنندگان نامه سرگشاده زندانیان قزل قلعه یکی از آنان هستند: آقایان شرمینی،جهانگیر ‏افکاری، محمد حسین تمدن، فخرالدین میر رمضانی، محبوب عظیمی، ‏بهشتی، عباس عبدی‌زاده، رحمت الله جزنی

در دوران پهلوی اعتراف پرویز نیکخواه یکی از مهمترین اعترافات سیاسی آن دوره بود. او از فعالان کنفدراسیون دانشجویی بوده در ایران دستگیر شد و پس از اعترافات تلویزیونی، خود همکار ساواک و بازجو شد.

رضا براهنی در مصاحبه ای که به سال ۱۳۵۲ پخش شد به نقد مارکسیسم، "پیروی کورکورانه از غرب" و مبارزه مسلحانه پرداخت.

مصاحبه تلویزیونی غلامحسین ساعدی در برنامه ای به نام گفتگو در سال ۱۳۵۴ پخش شد که در آن هم از مخالفان شاه و هم از خودش انتقاد کرد و به ستایش "انقلاب شکوهمند شاه و ملت" پرداخت. این نویسندگان هر دو پس از آزادی از زندان به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به انتقاد از نبود آزادی بیان و گفتار و حتی وجود شکنجه در زندانها پرداختند: براهنی در مصاحبه های صریحی که چندی بعد از آزادی در خارج از ایران انجام داد و غلامحسین ساعدی با نوشتن نمایشنامه «ماه عسل».

يکی از بزرگترين نمايش های اعتراف گيری در زمان پهلوی نمايش "سپاس" بود . در بهمن ماه سال ۱۳۵۵ تعداد ۶۶ زندانی سياسی و عقيدتی ( ۵۹ مرد و ۷ زن ) دردادگاهی نمايشی اعتراف و اظهار ندامت کردند. اسامی این زندانيان سياسی به قرار زير است:

محمد مهدی ابراهيم عراقی، حبيب الله عسگر اولادی، ابوالفضل حيدری، ‏منوچهر مقدم سليمی، احمد اولاد اعظمی ناديکلائی، محمد باقر محی ‏الدين انواری، ظفر قلی رضائی، هوشنگ جمشيد آبادی، سليمان دانشيان ‏ابوذر، محمد بيگزادی، ايمان علی پاسدار، زهره رضائی، رحمت الله ‏جمشيدی، محمد حسين والی زاده معجری، محمود شاهسوندی، کبری ‏نيک بخت، محمود رضائی عباسی، محمود نجف زاده نامقی، سيد موسی ‏َکَرم زاده، محمد الله وردی، علی اکبر واسفی، رحيم اخلاقی پور بهرام، ‏ارسلان فلاح حجت انصاری، محمد جعفر طاهری، محمد رضا توکلی، ‏شيدرخ صداقتيان، زهرا محمد نادرخانی، محمد هادی روح الامين، قدرت ‏الله آقا علی خانی، قربانعلی احباء، علی دادگر، زهرا کريمی، زهرا زمان، ‏يدالله اعتمادی، عباس شهاب الدينی، مهدی کروبی، محمد خليلی، طه ‏يعقوبی، سيد غلامحسين رضوانی، محمد ربيع اسلاميه، علیاحمد سيدی، ‏بايرام چوپانی، مصيب حسام، محمد رضا رحيم زاده، غلامرضا مصدق ‏رشتی، اسدالله اولاداعظمی، علی اصغر سروری، حسين رضائی، حميد ‏جعفری، مهدی ملک الکتاب، محمد رضا نوروزيان، داود بهامين، حسين ‏رشت چيان، سيد علاالدين پير خضری، نورالسادات وحيد غروی، سيد ‏مهدی حسينی، عيسی سر پل، سيروس رسا، غلامحسين عارف آخر، فريده ‏گرجی، بهروز کفاش ژنده دل، محمد نوروزی، عليرضا حاجی بيگی، ناجی ‏عنايت زمان صمغ آبادی، بهزاد ميثمی، ستوان دوم سابق وظيفه علی جعفر ‏رشيدی.‏

 

اعترافات در جمهوری اسلامی

      مهندس مهدی بازرگان که از پشت پرده دادگاه های جمهوری اسلامی با خبر است، قبل تمام شدن دوران مصونیّت پارلمانی خود را این گونه بیمه می کند:

"... تا دو روز دیگر عمر نخستین مجلس شورای اسلامی که این‌جانب عضو آن بودم و از مزایای این عضویّت، از جمله مصونیّت پارلمانی برخوردار بودم به پایان می‌رسد. از پس‌فردا من نیز مانند بقیّه موکّلینم قابل تعقیب و بازداشت و تأدیب هستم. به همین دلیل نیز با استفاده از فرصتی که رئیس مجلس در اختیار بنده گذاشته‌اند می‌خواهم به اطّلاع برسانم که اگر در روزهای بعد شاهد گردیدید که بنده را بازداشت کردند و بعد با تبلیغات و سر و صدا اعلام نمودند که بنده جهت بعضی توضیحات و روشن نمودن حقایق در تلویزیون ظاهر خواهم شد و در صورتی که دیدید آن شخص حرف‌هایی غیر از سخنان دیروز و امروز می‌زند و مثل طوطی مطالبی را تکرار می‌کند، بدانید و آگاه باشید که آن فرد مهدی بازرگان نیست." مهندس مهدی بازرگان در آخرین جلسه‌ی دوره‌ی اوّل مجلس شورای اسلامی (روزنامه جمهوری اسلامی ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۳)

به نوشته ی یرواند آبراهامیان، در کتاب اعترافات شکنجه شدگان، شکنجه پس از پیروزی انقلاب به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده و برای گرفتن اعتراف و مصاحبه تلویزیونی، از ابتدای دهه ۶۰ آغاز شد. بر این اساس، در ابتدا اعتراف متهم، برای بازجویانش بهترین مدرک گناهکاری شخص محسوب می شد و همزمان هم امکان محکومیت او را مهیا می ساخت و هم بر روحیه هم قطارانش تاثیری جدی می گذاشت. در چنین حالتی هدف اصلی از شکنجه، نه گرفتن اطلاعات بلکه دست یازی به هویت زندانی و تغییر ماهیت او و همینطور استفاده تبلیغاتی از آن بود. مسئولین امر در جمهوری اسلامی به این ترتیب دو شیوه متفاوت که هر کدام هدفی جداگانه را دنبال می کرد در پیش گرفتتند (هر چند در مواردی این دو هدف همزمان تعقیب می شد): اول، استفاده ابزاری از شکنجه برای تواب سازی و دوم، اعمال شکنجه برای اجبار فرد به مصاحبه تلویزیونی.

 

اعترافات اعضای گروه فرقان در سال‌های ۵۸ و ۵۹ نخستين اعترافات در جمهوری اسلامی بود. سازمان مجاهدين انقلاب از اصلي‌ترين گروه‌هايي بود كه در كنار نيروهاي سپاه و كميته به برخورد با گروه فرقان پرداخت و نقش عمده‌اي را در بازجويي آنها بر عهده گرفت. محمد عطريانفر در آن زمان به واسطه عضويت خود در سازمان مجاهدين انقلاب و نزديكي با نيروهاي انقلابي مستقر در كميته‌ها و سپاه، ديدارها و گفت‌وگوهاي متعددي با اعضاي بازداشت‌شده گروه فرقان در بند ۲۰۹ اوين داشته است. او در باره ‌قاتل می گوید: "من شنيدم كه آن فرد ضجه مي‌زده و مي‌خواسته است كه زودتر به قصاص عملش برسد و معتقد بوده كه اين تنها راه پاك شدن اوست."

 برخی از افراد "دفتر هماهنگی‌های مردم و رئيس جمهور" آقای بنی صدر قربانيان بعدی بودند.

از خرداد سال ۶۰ به بعد رهبران و فعالين سازمان های مجاهدين، فدايی، پيکار، سربداران و گروه های ديگر چپ اعتراف کنندگان دادگاه های جمهوری اسلامی شدند. اعترافات حسین روحانی از پایه گذاران سازمان پیکار، توجه بسیاری را جلب کرد.

صادق قطب زاده سال ۱۳۶۱ که متهم به اقدام به ترور آیت الله خمینی و شورای انقلاب شد به دست داشتن آیت الله شریعتمداری در این اقدام اعترافات کرد. قطب زاده به در خواست اسلحه از حزب سوسياليست فرانسه نیز اعتراف كرد. آيت الله شريعتمداري از آيت الله خميني رهبر انقلاب«طلب عفو و تخفيف تبليغات» عليه خود را كرد.

رهبران حزب جمهوري خلق مسلمان سيد مهدي مهدوي، عبدالرضا حجازي، محمد جواد مناقبي و احمد عباسي به تدريج در تلويزيون ظاهر شدند و به براندازي اعتراف كردند. احمد عباسي که در فروردين ۶۱ باز داشت شد، هفت ماه بعد در تلويزيون ظاهر شد و گفت: "آقاي شريعتمداري در متن كودتا بوده و با يكي از كشورهاي خليج فارس هم ارتباط داشته است."

رهبران حزب توده در اعترافات تلويزيوني دهم ارديبهشت ماه ۱۳۶۲ شرکت کردند، محمدعلي عمويي، عضو ارشد شاخه‌ي نظامي حزب، محمود اعتمادزاده (مشهور به آذين) از روشنفكران حزب و احسان طبري (ايدئولوگ حزب) بودند. در همین دوران کتابی به ‌نام «کژراهه» به نام احسان طبری منتشر شد که در آن از گذشته خود انتقاد کرده‌است. اعترافات سران حزب توده نقطه عطفی در مهارت اعتراف گیری جمهوری اسلامی بود: برای اولین بار اعتراف از شکل فردی خارج شد و به شکل جمعی به نمایش درآمد. در سال ۱٣۶۸ کیانوری در نامه ای به خامنه ای توضیح داد که چگونه شکنجه شده است و تمام اعترافات زیر شکنجه بوده است.  در گزارش گالیندوپل فرستاده ویژه حقوق بشر به ایران آمده  که او در زندان اوین با کیانوری ملاقات میکند و کیانوری به فرانسه به او میگوید که شکنجه شده است.

تفتیش عقاید زندانیان سیاسی و اعتراف گیری و اعدام هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یکی از وسیع ترین و قسی ترین کشتار زندانیان در تاریخ ایران است.

در ادامه ی سیر اعتراف گیری در نظام جمهوری اسلامی، به سال های هفتاد خورشیدی می رسیم و در سال ۱۳۷۲ اعترافات زنده یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی را داریم که بعد از آن در زندان به طرز مشکوکی کشته می شود.

 در سال ۱۳۸۰ اعترافات سحابی از ملی ـ مذهبی ها پخش می شود.

سال ۱۳۸۵اعترافات آیت الله کاظمینی بروجردی قابل توجه است. او روحانی دگرانديش مخالف نظام ولايت فقيه است که مخالف دخالت دين در سياست و طرفدار جدايی دين از دولت و بازگشت به اصل دين سنتی بوده و خواسته خود را نيز به طور علنی و آشکار بيان نموده است. او در مهرماه سال ۱۳۸۵ همراه بيش از ۷۰۰ نفر هوادارانش دستگیر شدند.

اعترافات جدیدتر را اعترافات علی افشاری، ابراهیم نبوی، مسعود بهنود، کیان تاجبخش، هاله اسفندیاری و رامین جهانبگلو است. رامین جهانبگلو اردیبهشت ۱۳۸۵ در حالی که از تهران عازم کنفرانسی در بروکسل بود در فرودگاه مهرآباد دستگیر شد. به او اتهام ارتباط با بیگانه را زدند و در نهایت بعد از اعترافات تلویزیونی در شهریور همان سال با قید وثیقه آزاد شد و به کانادا بازگشت.

مکانیزم اعتراف گیری در این دوره کمی تغییر کرده و به جای اینکه در پشت سر اعتراف کننده شعارهایی علیه او اویزان کنند، گلدان گلی می گذاشتند و فضای دوستانه تری به اعترافات دادند. در حالی که در اعترافات اولیه همه جا لاجوردی در کنار اعتراف کنندگان می نشست، بعد از آن بازجو و پرسش کننده دیده نمیشود و تنها اعتراف کننده وجود دارد.

فروردین ۱۳۸۶ "فی ترنی"، يکی از ملوانان بازداشت شده بریتانیایی در تلویزیون ظاهر می شود و رفتار نظامیان ایرانی را می ستاید.

در مردادماه سال ۱۳۸۸، دادگاه فعالین اصلاح طلب به اتهام "کودتای مخملی" صد ها نفر را به اعتراف واداشت. در بين متهمين حاضر در جلسه دادگاه چهره‌هاي شناخته شده سياسي اصلاح‌طلب همچون محسن ميردامادي دبير كل حزب مشاركت، بهزاد نبوي عضو شوراي مركز سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، محمدعلي ابطحي عضو شوراي مركزي مجمع روحانيون مبارز،محسن امين‌زاده معاون سابق وزارت خارجه دولت اصلاحات، محمد عطريانفر عضو شوراي مركزي حزب كارگزاران، محسن صفايي فراهاني عضو شوراي مركزي حزب مشاركت، عبدالله رمضان‌زاده عضو شوراي مركزي حزب مشاركت حضور داشتند.

ابطحی در دادگاه گفت: بنده اعتراف مي‌كنم كه بخش عمده‌اي از سفرهاي خاتمي به عنوان سفرهاي تبليغي بود كه اين سفرها بتواند توجهات را معطوف به وي كرده و خاتمي را تنها شانس پيروزي در انتخابات ايران مطرح كنند. اصلي‌ترين اتفاقي كه در اين انتخابات افتاد و البته در طول برگزاري، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مسئله تقلب است. بنده البته جايي مطرح كردم كه تقلب يك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازي براي تقلب وجود داشت و تمرين پهن شدن مردم هم در خيابان‌ها هم در آن موجود بود.

 

ابطحی در دادگاه

 

در چهارمین جلسه محاکمه شماری از شخصیت های معترض به نتیجه انتخابات همراه با قرائت اعترافنامه سعید حجاریان برگزار شده و دادستان درخواست انحلال حزب مشارکت را مطرح ساخته است. مصطفی تاج زاده، بهزاد نبوی، محسن میردامادی، محسن امین زاده، عبدالله رمضان زاده، محسن صفایی فراهانی، فیض الله عرب سرخی، سعید شریعتی، کیان تاجبخش، صادق نوروزی، شهاب طباطبائی، هدایت آقایی، مسعود باستانی، حمزه غالبی، سعید لیلاز، علی تاجرنیا، احمد زیدآبادی، محمد قوچانی و محمد رضا جلایی پور. به عنوان برخی از متهمان حاضر در دادگاه نام برد.

سعید حجاریان از "این همه جور و عدوان که بر مردم و نظام اسلامی" رفته ابراز انزجار کرده و گفته است که "مرتکب خطاهای سهمگین شده ام و از خطاها اظهار تبرئه و ندامت می کنم." ... "لازم می دانم التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری" اعلام دارم و می افزاید که "اگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشته ام، حلالیت بطلبم."

            در این اعترافنامه، از شورای انقلاب فرهنگی و مسئولان آموزش عالی جمهوری اسلامی نیز به دلیل جلوگیری نکردن از دسترسی دانشگاهیان به متون علمی خارجی و تدریس آنها انتقاد و نتیجه گیری شده است که تدریس نظریه های علوم انسانی در دانشگاه های ایران یکی از عوامل ضایعات و صدمات به اموال عمومی در جریان انتخابات اخیر بوده است.

 

 

           

تاجبخش، رمضان‌زاده، تاج‌زاده و تاجرنیا

سعید حجاریان

 

 

 

            شتشوی مغزی می تواند از طریق وسایل ارتباط جمعی، آموزش و پرورش، فشار گروهی، آموزش فرقه ای که به ظاهر غیر قهرآمیزبه نظر می آید نیز انجام شود، که موضوع مقالات دیگر است.

 

 

پسگفتار

            متاسفانه در جامعه ما پس از اینهمه افشاگری در باره اعتراف و تواب سازی، هنوز، نوک تیز حملات متوجه قربانیان است تا شکنجه گران و متجاوزان. اگر رژیمی انسان را وادار به نفی هویت خویش میکند ویا اگر مردی به زنی تجاوز می کند، بجای آنکه، قبح شکستن انسان و شناعت تجاوز چنان قوی باشد که رژیم جرئت نمایش دادن قربانی نشود و متجاوز جائی در جامعه نداشته باشد، این قربانیان هستد که احساس شرم می کنند نه متجاوزان.

            شاید شیوه برخورد گروه ها و احزاب سیاسی این دید عقب مانده را تشدید کرد و می کند. سازمان ها و احزاب سیاسی بجا محکوم کردن بی قید وشرط  تجاوز به حریم خصوصی و شخصی افراد، تبلیغات خود را بر مقاومت های ماورای انسانی و قهرمانانی چون روزبه ها، رضائی ها و جزنی ها بنا نهادند. بجای تقبح بی قید و شرط شکنجه و تجاوز و پذیرفتن قربانیان با آغوش باز، گاه قربانیان با بی مهری و یا حتی بایکوت روبرو شدند و می شوند.

تا زمانی که در بر این پاشنه می چرخد، تجاوز شده خجالت زده است نه متجاوز، شکنجه شده محکوم می شود نه شکنجه گر، رژیم های اعتراف گیر و تواب ساز این سلاح مخوف را بر زمین نمی گذارند و ما شاهد انسان های در هم شکسته دیگر که بر صفحه تلویزیون خود را نفی و پذیرائی گرم "برادران" زندانبان را می ستایند، خواهیم بود.

 

 

 

احد قربانی

مرداد ۱۳۸۸

Ahad.Ghorbani@gmail.com

 


برای مطالعه بیشتر:

کتاب:

آبراهامیان، یرواند. (۲۰۰۳) اعترافات شکنجه شدگان. ترجمه رضا   شريفي‌ها .سوئد: نشر باران

Abrahamian, Ervand. (1999) Tortured Confessions: Prisons and   Public Recantations in Modern Iran. Berkeley: University     of California Press.

Caute, David (1978). The Great Fear: The Anti-Communist  Purge Under Truman and Eisenhower. Simon & Schuster.

Dominic Streatfeild: (2006) Brainwash - The secret history of  mind control. Hodder & Stoughton.

Kathleen Taylor: (2004) Brainwashing - The science of thought control. Oxford University Press,

Singer, Margaret. (1995) Cults in Our Midst: The Hidden Menace in Our Everyday Lives.

Hassan, Steven. (1988) Combatting cult mind control. The Aquarian Press.

وبگاه:

خاطراتِ خانه ی زندگان ‏(۸۵۰ کتاب و مقاله در مورد زندان)

http://www.arashmag.com/content/view/682/47/

Brainwashing

http://en.wikipedia.org/wiki/Brainwashing

McCarthyism

http://en.wikipedia.org/wiki/McCarthyism

Moscow Trials

http://en.wikipedia.org/wiki/Moscow_Trials

Prisons and Public Recantations in Modern Iran

http://www.escholarship.org/editions/view?docId=ft3s2005jq&chunk.id=0&toc.depth=100&brand=ucpress

Profile: John Walker Lindh

http://news.bbc.co.uk/2/hi/americas/1779455.stm

Steven Alan Hassan’s Freedom and mind Center

http://www.freedomofmind.com/